ترجمه "juge" به فارسی
قاضی, حکم کردن, دادرس بهترین ترجمه های "juge" به فارسی هستند.
juge
noun
masculine
دستور زبان
-
قاضی
noun masculinemagistrat chargé de trancher les litiges
Et le juge l'a certifié adulte, mais je vois ce gamin.
قاضی گواهی میکند که او یک بزرگسال است درصورتی که من می بینم او یک کودک است.
-
حکم کردن
verb -
دادرس
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- دادور
- داوري كردن
- رئیس کلانتری
- مقرر داشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " juge " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "juge" با ترجمه به فارسی
-
براورد کردن · برچسب زدن · تخمین زدن · حکم کردن · دادرس · دانستن · داور · رسيدگي كردن · فرض کردن · قاضی · مقرر داشتن · پنداشتن
-
کنشگری قضایی
-
بازپرس
-
کتاب داوران
-
کتاب داوران
اضافه کردن مثال
اضافه کردن