ترجمه "massage" به فارسی
ماساژ, سرشتن, ماساژ دادن بهترین ترجمه های "massage" به فارسی هستند.
massage
noun
masculine
دستور زبان
-
ماساژ
nounسكس
Le massage des pieds qui était hors contrôle.
ماساژ پا ، آدم رو از کنترل خارج ميکنه.
-
سرشتن
verb masculine -
ماساژ دادن
verb masculineNous serions libres de jouer au frisbee et de nous faire des massages.
خب، ما در فریزبی بازی کردن و ماساژ دادن یکدیگر آزاد خواهیم بود.
-
ترجمه های کمتر
- مشت ومال
- ورزیدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " massage " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "massage" با ترجمه به فارسی
-
احیا · تنفس مصنوعي · ماساژ قلبي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن