ترجمه "mauvaise" به فارسی
بد, بدبو بهترین ترجمه های "mauvaise" به فارسی هستند.
mauvaise
adjective
دستور زبان
-
بد
adjectiveLe mauvais temps affecta sa santé.
آب و هوای بد بر سلامت او تاثیر گذاشت.
-
بدبو
adjectiveOn est vraiment forts pour transpirer et sentir mauvais.
ما واقعا در عرق کردن و بدبو بودن سرآمدیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " mauvaise " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "mauvaise" با ترجمه به فارسی
-
كنترل خاشاكزار · کنترل علف هرز
-
علفهاي هرز آبي · علفهای هرز آبزی
-
نظر · چشم بد · چشم زخم
-
بدبویی دهان · تنفس بدبو
-
علفهای هرز چندساله
-
کابوس
-
رقابت علف هرز · رقابت علف هرز زراعي · رقابت گیاهی
-
رقابت علف هرز · رقابت علف هرز زراعي · رقابت گیاهی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن