ترجمه "nouveau" به فارسی
جدید, نو, تازه بهترین ترجمه های "nouveau" به فارسی هستند.
nouveau
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Fait, créé ou commencé récemment.
-
جدید
adjectiveLa nouvelle méthode de calcul dépasse son entendement.
شیوه ی جدید محاسبه فراتر از درک او است.
-
نو
adjectiveJe laisse ma sœur utiliser mon nouvel ordinateur.
من به خواهرم اجازه دادم تا از کامپیوتر نو ام استفاده کند.
-
تازه
adjectiveJe pensais que tu aimais apprendre de nouvelles choses.
فکر کردم دوست داری چیز های تازه یاد بگیری.
-
ترجمه های کمتر
- now
- اخیرا
- بتازگی
- بیسابقه
- تازه کار
- جدیدا
- رمان
- غیر موازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nouveau " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "nouveau"
عباراتی شبیه به "nouveau" با ترجمه به فارسی
-
ايمني آغوزی · ايمني جفتي · ايمني جفتگذر · ايمني جنيني · ايمني روياني · ايمني زدهاي · ايمني نوزاد · ایمنی مادری
-
اردک سرسیاه نیوزیلندی
-
رسانه
-
نیواورلئان
-
عهد جدید
-
غذاهاي نو · غذاهای جدید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن