ترجمه "officier" به فارسی

افسر, افسر (ارتش), سرکار بهترین ترجمه های "officier" به فارسی هستند.

officier verb noun masculine دستور زبان

Dans la vie civile [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • افسر

    noun masculine

    L'homme qui dirigeait ce centre était un ex officier de l'armée.

    مردی که آنجا را اداره میکرد یه افسر سابق ارتش بود.

  • افسر (ارتش)

    militaire occupant une fonction d'autorité

  • سرکار

    noun masculine

    C'est bien ce qui s'est passé aujourd'hui, officier?

    آيا اين توضيح براي اون چه اتفاق افتاد دقيق بودن, سرکار ؟

  • ترجمه های کمتر

    • فرمان دادن
    • فرماندهی کردن
    • همافر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " officier " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "officier" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "officier" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه