ترجمه "passager" به فارسی
مسافر, سرنشین, ناپایدار بهترین ترجمه های "passager" به فارسی هستند.
passager
adjective
noun
masculine
دستور زبان
-
مسافر
noun masculineLa photo lauréate montre une femme au centre d’un train rempli de passagers.
عکس برنده شده نشان دهندۀ خانمی است در وسط قطار پراز مسافر.
-
سرنشین
personne qui voyage dans un véhicule sans le conduire
-
ناپایدار
adjective masculine
-
ترجمه های کمتر
- گذرنده
- یومیه
- یکروزه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " passager " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "passager"
عباراتی شبیه به "passager" با ترجمه به فارسی
-
معضل مفتسواری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن