ترجمه "rester" به فارسی

ماندن, استوار بودن, بازماندن بهترین ترجمه های "rester" به فارسی هستند.

rester verb دستور زبان

Continuer à être au même endroit ou état. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماندن

    verb

    Elle a pensé au miracle indicible de rester assez longtemps pour être vue.

    در معجزه غیر قابل توصیفِ در مکانی ماندن به حدی طولانی که دیده شود، تعمق کرد.

  • استوار بودن

  • بازماندن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • پایداشتن
    • ابقا کردن
    • ایستادن
    • ایستادگی کردن
    • برجستگی داشتن
    • تحمل کردن
    • تسکین دادن
    • جلو آمدن
    • حاضر بودن
    • خواباندن
    • در انتظار ماندن
    • درنگ کردن
    • فرونشاندن
    • منتظر شدن
    • منزل کردن
    • وفا کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rester " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "rester" با ترجمه به فارسی

  • افزون بر این · به علاوه · در غیر این صورت · علاوه بر این
  • پس مانده · پس مانده غذا
  • افزون بر این · به علاوه · علاوه بر این
  • اثار · اثر · اختلاف · باستانی · باقی مانده · باقیمانده · بقیه · تفاضل · رسوبی · عتیقه · قسمت باقی مانده · مانده · پس مانده · پس مانده غذا · پسمانده
  • افزون بر این · به علاوه · علاوه بر این
  • درنگ کردن
  • اصلاح شدن · افسوس خوردن · تاسف خوردن · سوگواری کردن · پشیمان شدن
  • اثار · اثر · اختلاف · باستانی · باقی مانده · باقیمانده · بقیه · تفاضل · رسوبی · عتیقه · قسمت باقی مانده · مانده · پس مانده · پس مانده غذا · پسمانده
اضافه کردن

ترجمه های "rester" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه