ترجمه "surveillance" به فارسی

نظارت, مراقبت, پایش بهترین ترجمه های "surveillance" به فارسی هستند.

surveillance noun feminine دستور زبان

Vérification régulière afin de percevoir des changements en quantité ou en qualité.

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • نظارت

    noun feminine

    fonction d’observer les activités humaines

    Un chasseur novice et une sorcière qui a besoin de la surveillance d'un adulte.

    يه شکارچي تازه کار و يه جادوگر که به نظارت بزرگترا نياز داره.

  • مراقبت

    noun feminine

    Je veux pas qu'il soit tué sous ma surveillance.

    دوست ندارم به زنت بگم که تحت مراقبت من مُردي.

  • پایش

  • ترجمه های کمتر

    • سيستمهاي نظارت
    • مبصری
    • مداقه
    • مونیتورینگ
    • نظامهاي كنترل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " surveillance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "surveillance" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "surveillance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه