ترجمه "tâche" به فارسی
وظیفه, شغل, لکهها بهترین ترجمه های "tâche" به فارسی هستند.
tâche
noun
verb
feminine
دستور زبان
Quelque chose à faire, à accomplir. [..]
-
وظیفه
nounC'était sa tâche de collecter les œufs.
وظیفه او بود تخم مرغ ها را جمع آوری کند.
-
شغل
nounÊtre mère est la tâche la plus difficile sur Terre.
مادری دشوارترین شغل جهان است.
-
لکهها
noun feminine
-
ترجمه های کمتر
- کار
- امرمهم
- تکلیف
- تکلیف خانه
- لكهبرگيها
- لکهها (بیماری گیاهی)
- مدرسه مقدماتی
- مشق
- کار مشکل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tâche " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tâche" با ترجمه به فارسی
-
خلاصه وظیفه
-
تشریفات اداری · کاغذ بازی
-
تنظیم کننده زمان کار
-
پوسيدگي چوب · پوسیدگی چوب
-
آزمودن · پژوهیدن · کوشش کردن · کوشیدن
-
وظیفه محول شده
-
دکمه نوار وظیفه
-
کوشش کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن