ترجمه "tour" به فارسی

برج, دستگاه تراش, رخ بهترین ترجمه های "tour" به فارسی هستند.

tour noun masculine feminine دستور زبان

architecture [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • برج

    noun

    سازه بلند

    Je pus distinguer une tour au loin.

    من آن برج را در دوردست تشخیص دادم.

  • دستگاه تراش

  • رخ

    noun feminine

    pièce du jeu d'échecs

    Hermione, tu seras la tour, côté reine.

    هرميون ، تو جاي رخ طرف وزير وايستا

  • ترجمه های کمتر

    • سفر
    • افسون
    • برج متحرک
    • برج کوچک
    • ترفند
    • حقه
    • دور
    • دور (هندسه)
    • شوخی
    • قاطع بودن
    • ماشین تراش
    • متلاطم شدن
    • مسخره
    • مسلط بودن
    • نیرنگ
    • چرخ کوزه گری
    • کشتی یدک کش
    • کلاغ زاغی
    • کلاغ سیاه
    • کلاهبردار
    • یدک کش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tour " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "tour"

عباراتی شبیه به "tour" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tour" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه