ترجمه "vivre" به فارسی

زیستن, زندگی کردن, zendegi بهترین ترجمه های "vivre" به فارسی هستند.

vivre verb noun masculine دستور زبان

Être en vie, avoir une vie. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • زیستن

    verb

    Elles ne savaient pas vivre autrement qu'en suivant leurs rêves.

    آنها هیچ راه دیگری برای زیستن نمی شناختند غیر از اینکه رویاهایشان را دنبال کنند.

  • زندگی کردن

    verb

    Avoir une résidence permanente.

    C'est la maison où j'ai vécu mes premiers jours.

    آن خانهای است، که من اولین روزهایم را در آن زندگی کردم.

  • zendegi

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • به درازا کشیدن
    • بودن
    • دوام داشتن
    • دوام کردن
    • زنده بودن
    • زیست کردن
    • ساکن شدن
    • طول کشیدن
    • فنری
    • مسکن دادن
    • مسکون کردن
    • موجود بودن
    • وجود داشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vivre " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Vivre

Vivre (1952)

+ اضافه کردن

"Vivre" در فرهنگ لغت فرانسوی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Vivre در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "vivre" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "vivre" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه