ترجمه "vomi" به فارسی

استفراغ کردن, بلند کردن, ریختن بهترین ترجمه های "vomi" به فارسی هستند.

vomi verb noun masculine دستور زبان

Matières ejectées de l'estomac par la bouche.

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • استفراغ کردن

    verb masculine

    Je devrais te remercier de ne pas avoir vomi.

    بايد از تو واسه اينکه استفراغ نکردي تشکر کنم

  • بلند کردن

    verb masculine
  • ریختن

    verb masculine
  • ترجمه های کمتر

    • قی کردن
    • مریض شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vomi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "vomi" با ترجمه به فارسی

  • تهوع
  • kai kardan قی کردن · استفراغ کردن · بالا آوردن · برگشت · برگشت خون · بلند کردن · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تنفر داشتن · ریختن · قی کردن · مریض شدن · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناپسند شمردن · نفرت داشتن از
  • تب زرد
  • kai kardan قی کردن · استفراغ کردن · بالا آوردن · برگشت · برگشت خون · بلند کردن · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تنفر داشتن · ریختن · قی کردن · مریض شدن · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناپسند شمردن · نفرت داشتن از
اضافه کردن

ترجمه های "vomi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه