ترجمه "monitor" به فارسی

مانیتور, نمایشگر بهترین ترجمه های "monitor" به فارسی هستند.

monitor
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • مانیتور

    Pensade nela como nun monitor para invidentes.

    فکر کردیم از آن به عنوان مانیتور برای فرد نابینا استفاده کنیم.

  • نمایشگر

    Pode usar este botón para obter información máis detallada acerca do perfil escollido do monitor

    می‌توانید از این دکمه برای به دست آوردن اطلاعات مفصل دربارۀ profile نمایشگر برگزیده استفاده کنید

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " monitor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "monitor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "monitor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه