ترجمه "pasaporte" به فارسی

گذرنامه, پاسپورت, گذرنامه بهترین ترجمه های "pasaporte" به فارسی هستند.

pasaporte
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرنامه

    noun

    E un soldado afgán sorprendeuse tanto cando me veu que esqueceu estampar o meu pasaporte.

    و سربازی افغان از دیدن من آنقدرشگفت زده شد که فراموش کرد در گذرنامه من مهر بزند.

  • پاسپورت

    noun masculine
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pasaporte " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pasaporte
+ اضافه کردن

گالیسیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرنامه

    noun

    E un soldado afgán sorprendeuse tanto cando me veu que esqueceu estampar o meu pasaporte.

    و سربازی افغان از دیدن من آنقدرشگفت زده شد که فراموش کرد در گذرنامه من مهر بزند.

اضافه کردن

ترجمه های "pasaporte" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه