ترجمه "Benteng" به فارسی

بارو, رخ, رخ بهترین ترجمه های "Benteng" به فارسی هستند.

Benteng
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بارو

    noun

    دژ

    Kakinya patah akibat melompat dari benteng.

    وقتی از روی بارو پریده پاش شکسته.

  • رخ

    noun

    Kuda ke benteng empat.

    اسب به رخ چهار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Benteng " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

benteng
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • رخ

    noun

    Kuda ke benteng empat.

    اسب به رخ چهار

  • دژ

    noun

    Jika kau menjatuhkan bentengnya maka ibumu akan selamat dari cengkeramannya.

    اگه دژِ مستحکمشو نابود کني مادرتو از چنگالش نجات خواهي داد.

  • اجازه نامه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ارک
    • استحکامات
    • استحکامات نظامی
    • اسکله بندر
    • بجای
    • جا
    • خاکریز
    • خاکریزی
    • خوابگاه کشتی
    • در عوض
    • دیوار خاکی
    • دیواره سد
    • سد
    • سنگر
    • سیاه
    • قلعه
    • قلعه نظامی
    • قوی
    • محل
    • محل امن
    • مزرعه
    • مسکن
    • موج شکن
    • پروانه
    • پناه
    • کلاغ زاغی
    • کلاغ سیاه
    • کلاهبردار
    • یادداشت مختصر

عباراتی شبیه به "Benteng" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Benteng" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه