ترجمه "Tangan" به فارسی
دست, دست, dast بهترین ترجمه های "Tangan" به فارسی هستند.
Tangan
-
دست
nounابزار چنگ زدن به اندام های فوقانی
Tangannya ia rentangkan ke atas laut; ia menyebabkan kerajaan-kerajaan berguncang.
او دست خود را بر دریا دراز کرده، مملکتها را متحرّک ساخته است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Tangan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
tangan
noun
-
دست
nounDoaa duduk dengan kaki terlipat pada dadanya, Bassem menggenggam tangannya.
دعا پاهایش را به سینهاش چپانده و نشسته بود، باسم دست های او را گرفته بود.
-
dast
noun -
دس
noun
-
ترجمه های کمتر
- دَست
- سند
- پنجه
- چنگال
عباراتی شبیه به "Tangan" با ترجمه به فارسی
-
خط امضا
-
کف
-
دستنویسی
-
اعلام کردن · افرین گفتن · ندا دادن
-
دست
-
بی برکت · بی چربی · لاغر · ناچیز · نحیف · نزار
-
نارنجک
-
فورغون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن