ترجمه "bawa" به فارسی

آوردن, اوردن, رساندن بهترین ترجمه های "bawa" به فارسی هستند.

bawa Verb دستور زبان
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • آوردن

    verb

    Tapi juga bukan kemampuan untuk membawa jutaan orang turun ke jalan.

    توانایی به خیابان آوردن میلیون ها نفر هم نیست.

  • اوردن

    verb

    Aku sudah mengenali bau busukmu saat aku dibawa ke kapal ini.

    از لحظه ای که منو اوردن اینجا بوی گند شما رو همه جا حس میکردم.

  • رساندن

    verb

    Kami berupaya keras untuk membawa teknologi ini pada tahap selanjutnya.

    ما برای رساندن این فناوری به مرحله بعد به صورت خستگی ناپذیر کار میکنیم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bawa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bawa" با ترجمه به فارسی

  • مرگ وار
  • نگاه کردن · وابسته بودن به
  • گوینده اخبار
  • آوردن · ابلاغ کردن · ادب نگاه داشتن · اشاره کردن · اغاز کردن · انباشته کردن · انتقام گرفتن · انجام وظیفه کردن · اوردن · ایجاب کردن · ایجاد کردن · بخشیدن · برائت کردن · بردن · برقرار کردن · بهت زده کردن · بهره مند ساختن · بوجودآمدن · بیهوش کردن · تحویل دادن · ترغیب کردن · تسلیم شدن · حامل بودن · در شکم داشتن · دربرداشتن · ذکر کردن · راندن · رساندن · سازش کردن · سبب شدن · سهم دادن · شدن · صرفنظرکردن از · فوری رفتن · قالب زدن · لال کردن · مادری کردن · مبهوت کردن · متحمل شدن · متحیر شدن · مستلزم بودن · مصرف کردن · موفق شدن · نام بردن · نگاه کردن · نیازمند بودن · وابسته بودن به · وادار کردن · وارد آمدن · وارد شدن · واگذار کردن · پس انداختن · گنجانیدن
  • بیماری مادرزادی
  • مجری
  • موج حامل
  • درخواست کردن از · دعا کردن · نماز خواندن
اضافه کردن

ترجمه های "bawa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه