ترجمه "belakang" به فارسی
پشت, عقب, پُشت بهترین ترجمه های "belakang" به فارسی هستند.
belakang
-
پشت
nounAku akan mengunci ruang auditorium dan pergi ke belakang layar.
من بايد برم و درهاي تالار رو قفل کنم و پشت پرده سر جام قرار بگيرم.
-
عقب
nounKuda yang kaget melompat ke belakang, sehingga ular menyelinap ke posisi enam.
اسب که رمیده بود و عقب کشید، که به مار فرصت داد که دزدکی مقام ششم را بگیرد.
-
پُشت
nounApa yang kubutuhkan adalah orang-orang yang tepat di belakangku.
چیزی که نیاز دارم آدم های مناسبِ پُشت سرمه.
-
ترجمه های کمتر
- اخر
- اساس
- اشکال
- بعداز
- بی فایدگی
- خلفی
- در جستجوی
- در صدد
- درپی
- زیان
- ظهر
- قسمت نهایی
- مانع
- مطابق
- پس از
- پشت سر
- پشتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " belakang " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "belakang" با ترجمه به فارسی
-
سایشی نرمکامی بیواک
-
تکیه گاه اصلی · ستون فقرات · ستون مهره · لنگر · وابستگی عمده
-
انداختن · برسمیت نشناختن · حذف کردن · نادیده پنداشتن · کاستن
-
خودروهای محور عقب
-
درزندگی خصوصی
-
طناب نخاعی
-
حذف پس زمینه
-
اخر · اخیرا · بتازگی · بعداز · جدیدا · در جستجوی · در صدد · درپی · مطابق · پس از · پشت سر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن