ترجمه "berandang" به فارسی
اشکار, انگشت نما بهترین ترجمه های "berandang" به فارسی هستند.
berandang
-
اشکار
adjective -
انگشت نما
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " berandang " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "berandang" با ترجمه به فارسی
-
احساس · ارائه · استدلال · ترغیب · تشویق · تماشا · تمایل · جنبه فکری · حدود صلاحیت · عاطفه · عقیده دینی · قسم · مناظر و مرایا · منظر · منظره · مواد اساسی · موضوع مورد بحث · نمایش · نمایشی · نگاه · چشم انداز · گمان
-
احترام گذاشتن به · ارجمند شمردن · انگاشتن · بزرگ داشتن · بین · تعمد کردن · جا گرفتن · دادخواهی کردن · در نظر داشتن · دیدن · روبروشدن · عمدا انجام دادن · فرض کردن · لایق دانستن · محترم داشتن · محدود کردن · مغتنم شمردن · مواجه شدن با · نگاه کردن · پاییدن · پنداشتن · کنکاش کردن
-
ثابت کردن
-
احترام گذاشتن به · ارجمند شمردن · انگاشتن · بزرگ داشتن · بین · تعمد کردن · جا گرفتن · دادخواهی کردن · در نظر داشتن · دیدن · روبروشدن · عمدا انجام دادن · فرض کردن · لایق دانستن · محترم داشتن · محدود کردن · مغتنم شمردن · مواجه شدن با · نگاه کردن · پاییدن · پنداشتن · کنکاش کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن