ترجمه "berbisa" به فارسی
مسموم, مسموم کننده بهترین ترجمه های "berbisa" به فارسی هستند.
berbisa
-
مسموم
adjectiveDia bisa meracuniku dan tak seorang pun akan tahu.
اون مي تونست من رو مسموم کنه و هيچکس هم خبردار نمي شد
-
مسموم کننده
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " berbisa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "berbisa" با ترجمه به فارسی
-
شاید · شایَد
-
شاید · شایَد
-
روسی بلد نیستم
-
مارهای زهرآگین
-
انگليسى نمیتونم حرف بزنم · انگلیسی بلد نیستم
-
زهر
-
tavânestan · امکان داشتن · توانستن · تَوانِستَن · حلب کردن · زندان کردن · زهر · سم · سمی · شرنگ · قادر بودن · قدرت داشتن · مسموم · کینه
-
tavânestan · امکان داشتن · توانستن · تَوانِستَن · حلب کردن · زندان کردن · زهر · سم · سمی · شرنگ · قادر بودن · قدرت داشتن · مسموم · کینه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن