ترجمه "berdarah" به فارسی
حجامت کردن, خون آمدن, خون ریخته بهترین ترجمه های "berdarah" به فارسی هستند.
berdarah
-
حجامت کردن
verb -
خون آمدن
verbSekarang kau tahu bagaimana rasanya berdarah.
حالا میدونی که خون آمدن ازت چه حسّیه.
-
خون ریخته
adjectiveJika darah harus ditumpahkan, maka ia harus, Khan!
اگر باید خون ریخته بشه! پس بزار ریخته بشه, خان
-
ترجمه های کمتر
- خونخوار
- خونی
- رگ زدن
- زالو انداختن
- پزشکی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " berdarah " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "berdarah" با ترجمه به فارسی
-
خون آمدن
-
یاخته خونی
-
افزایش فشار خون · بیماری فشار خون · زیادی فشار خون · فشار خون
-
رگ · رگ خونی · سیاهرگ · ظرف · عروق خونی · ورید · کشتی
-
پلاسما
-
تبار · خون · خین
-
گروه خونی
-
گلبول سفید خون · گویچه سفید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن