ترجمه "bosan" به فارسی
ازکار انداختن, بی مزه, خسته شدن بهترین ترجمه های "bosan" به فارسی هستند.
bosan
-
ازکار انداختن
verb -
بی مزه
adjective -
خسته شدن
verbTapi segera, para ksatria lain mulai bosan dengan cerita - ceritanya tentang betapa beraninya dia dan berapa banyak naga sudah ia bunuh.
ولي بعد از مدتي بقيه ي شواليه ها از داستان هاش خسته شدن. خسته شدن از شنيدن اينکه او چقدر شجاعه چند تا اژدها کشته.
-
ترجمه های کمتر
- خسته کردن
- سخت کار کردن
- فرسوده شدن
- ملالت
- کسل شدن
- یکنواختی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bosan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bosan" با ترجمه به فارسی
-
ازکار انداختن · انباشته · بایر · بی مزه · خسته شدن · خسته کردن · خسته کننده · خشک · دراز · رنجش آور · سخت کار کردن · سنگین وکندرو · فرسوده شدن · لم یزرع · مطول · ناراضی · کج خلق · کسل شدن · کسل کننده · گردن کلفت · یکنواخت
-
بی تنوعی · ملالت · همانی · یکنواختی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن