ترجمه "bukit" به فارسی
تپه, کوه, کوهستان بهترین ترجمه های "bukit" به فارسی هستند.
bukit
noun
دستور زبان
-
تپه
nounDan saya menyaksikan si Elvis belia mulai menyemangati dirinya untuk mendaki bukit.
من الویس جوان را نگاه میکردم شروع کرد که خودش را از تپه بالا بکشد.
-
کوه
nounDia tinggal di kaki bukit, terakhir aku dengar.
، آخرین باری که شنیدم تو دامنه ی کوه زندگی می کرد
-
کوهستان
nounAtau, apakah itu terdengar ketika langit sedang cerah, atau apakah itu bunyi aneh yang menggema dari lereng-lereng bukit?
آیا از آسمانی آبی و صاف شنیده میشد یا انعکاس صدایی در کوهستان بود؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bukit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bukit"
عباراتی شبیه به "bukit" با ترجمه به فارسی
-
تپه کوچک · نوک تپه · پرندک
-
انباشتن
-
دمبادبزنی شکمسفید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن