ترجمه "bunyi" به فارسی
صدا, آواز, ادا کردن بهترین ترجمه های "bunyi" به فارسی هستند.
bunyi
-
صدا
noungelombang mekanik yang merambat melalui zat padat, cair, atau gas, yang terdiri atas frekuensi dalam rentang pendengaran
Saat dia lahir, mereka membunyikan bel dari matahari terbit sampai matahari terbenam.
روزي که بانو به دنيا اومدن زنگ ها از طلوع آفتاب تا غروب به صدا در اومد.
-
آواز
verbPada penggenapannya yang pertama, apa yang dimaksud dengan ”bunyi huru-hara di kota” itu?
هنگامی که این نبوّت برای نخستین بار تحقق مییابد، منظور از «آواز غوغا از شهر» چیست؟
-
ادا کردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- بانگ
- صدای پرنده
- صوتی
- طنین افکندن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bunyi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bunyi" با ترجمه به فارسی
-
آوا
-
ادا کردن · بافریاد گفتن · جار زدن · صریحا گفتن · منعکس کردن · مژده دادن
-
بانگ · طنین افکندن
-
سخنگویی
-
متن به صدا
-
آوا
-
منعکس کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن