ترجمه "dalam" به فارسی
برقرار, در میان, وصل بهترین ترجمه های "dalam" به فارسی هستند.
dalam
noun
adposition
-
برقرار
adjectiveDan banyak orang, khususnya dalam komunitas seni, biasanya tidak bersentuhan dengan ilmu pengetahuan seperti ini.
و بسیاری از مردم، مخصوصاً از قشر هنرمندان، معمولاً از این طریق با علم ارتباط برقرار نمیکنند.
-
در میان
nounPara pemelihara integritas dalam bangsa Yehuwa yang adil-benar akan memperoleh kehidupan abadi dalam kesempurnaan
حافظان تمامیت در میان امت عادل یَهُوَه به زندگی ابدی در کاملیت دست خواهند یافت
-
وصل
adjectiveSetelah saya selesai merekam, saya memasukkannya ke dalam komputer lalu memindainya dan melihatnya.
وقتی ضبط تمام میشود، دوربین را به کامپیوتر وصل میکنم، بعد اسکن و از آن نکته برداری میکنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dalam " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dalam" با ترجمه به فارسی
-
پزشکی داخلی
-
بندر داخلی
-
یادگیری عمیق
-
عمق میدان
-
عمق زمینه
-
داخله · درون مرزی · درون کشور
-
گیاه خانگی
-
بسیار دقیق · به اطلاع · تمام · متبحر · پایا · کامل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن