ترجمه "darat" به فارسی
زمین, ساکن زمین, سرزمین بهترین ترجمه های "darat" به فارسی هستند.
darat
noun
-
زمین
nounSetelah aku mengalami kecelakaan saat mendarat mencoba untuk menyelamatkanmu.
بعد اینکه داشتم سعی می کردم تو رو نجات بدم خوردم زمین.
-
ساکن زمین
adjective -
سرزمین
nounPenguasa seluruh daratan... dari sungai Tuede hingga tine.
شاهان تمامی سرزمین های بین رودخانه ها ؛ از رودخانه ی " تویید " تا شاخه ی فرعی.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " darat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "darat" با ترجمه به فارسی
-
تملک زمین · زراعت · ساکن زمین · کشاورزی
-
موشک زمین به هوا
-
آتش زدن · برق زدن · تماس گرفتن · راحت کردن · رسیدن · فرود · فرود آمدن · فرودآمدن · کوشش کردن
-
برزخ
-
ارابه فرود
-
ترابری جادهای
-
خشکی
-
فرود اضطراری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن