ترجمه "dingin" به فارسی
سرد, sard, سرما بهترین ترجمه های "dingin" به فارسی هستند.
dingin
adjective
-
سرد
adjectiveSuhu di Skotlandia cukup dingin pada akhir musim gugur.
اواخر پاییز در اسکاتلند نسبتاً سرد است.
-
sard
noun -
سرما
nounAkhirnya, kau tidak akan merasakan dingin sama sekali.
و بالاخره به سختي ميتوني متوجه سرما بشي.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dingin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dingin" با ترجمه به فارسی
-
ورزش زمستانی
-
جنگ سرد
-
جنگ سرد
-
خنککاری موتور درونسوز
-
راه اندازی سرد
-
فوق سرمایش
-
zemestān · زمستان · زمستانی · زِمِستان
-
سرما · چایمان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن