ترجمه "hubung" به فارسی
ارتباط دادن, الصاق کردن, بستن بهترین ترجمه های "hubung" به فارسی هستند.
hubung
-
ارتباط دادن
verbSekarang saya kagum dan merasakan sukacita menghubungkan leluhur dan keturunan kami.
امروز من در شگفتم و شادی بزرگی را در ارتباط دادن اجداد و نوادگان مان احساس می کنم.
-
الصاق کردن
verb -
بستن
verb14 Keturunan Abraham menjadi bangsa yang merdeka sewaktu mereka memasuki hubungan perjanjian dengan Allah.
۱۴ یَهُوَه با بستن عهدی با نوادگان ابراهیم از آنان قومی مستقل به وجود آورد.
-
ترجمه های کمتر
- تماس گرفتن
- پیوند دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hubung " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hubung" با ترجمه به فارسی
-
بریدگی · خط تیره · خط ربط · خط فاصله
-
روابط عمومی
-
ظروف مرتبطه
-
ادغام کردن · ارتباط دادن · الصاق کردن · بستن · بهم ارتباط داشتن · جفت کردن · درشبکه نهادن · دسته کردن · شبیه شدن · شبیه کردن · قرین شدن · متحد شدن · مساوی پنداشتن · معادله ساختن · مقایسه کردن · پل ساختن · پیوستن · پیوند دادن
-
مدیریت ارتباط با مشتری
-
زنای با محارم
-
رابط · سلسله · متصل کننده
-
قطب شرکت هواپیمایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن