ترجمه "imam" به فارسی
امام, کشیش, کشیش بهترین ترجمه های "imam" به فارسی هستند.
imam
-
امام
nounAku bicara soal apa yang terjadi pada imam dan istrinya di Caracas.
دارم راجع به بلايي که سرِ امام مسجد و همسرش توي کاراکاس رخ داد ، حرف ميزنم.
-
کشیش
nounMeskipun mereka membutuhkan bantuan, imam mereka tidak dapat menyediakannya.
آنان نیاز به کمک داشتند و کشیش کلیسایشان از دادن چنین کمکی عاجز مانده بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " imam " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Imam
-
کشیش
Imam didesa kami, Dia tidak pernah menyelesaikan seminarnya.
کشیش روستامون هیچوقت مراسم رو تموم نکرد
عباراتی شبیه به "imam" با ترجمه به فارسی
-
مهدی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن