ترجمه "imbang" به فارسی

تعادل, توازن, نیروی مقاوم بهترین ترجمه های "imbang" به فارسی هستند.

imbang noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعادل

    noun

    Kegiatan rohani yang diimbangi waktu santai menyumbang kepada kebahagiaan mereka yang menempuh kehidupan yang saleh

    حفظ تعادل در انجام فعالیتهای روحانی و گذراندن اوقات استراحت در سعادت و شادی آنانی که زندگیی خداپسندانه دارند مؤثر است

  • توازن

    noun

    Aku pikir aku tahu bagaimana mereka bisa mengimbanginya.

    فکر کنم بدونم چجوري به توازن رسيدن

  • نیروی مقاوم

    noun
  • وزنه تعادل

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imbang " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "imbang" با ترجمه به فارسی

  • تعادل · توازن · نیروی مقاوم · وزنه تعادل
  • متعادل شدن
  • تناسب
  • کارت امتیازی متوازن
  • تعمد کردن · دادخواهی کردن · دیدن · عبادت کردن · عمدا انجام دادن · مهم بودن · نگاه کردن · کنکاش کردن
  • برابری کردن با · جبران کردن · متعادل شدن
  • تعمد کردن · دادخواهی کردن · عمدا انجام دادن · پنداشتن · کنکاش کردن
  • آونگ · اکروبات · متعادل کننده · نیروی مقاوم · وزنه تعادل · پاندول
اضافه کردن

ترجمه های "imbang" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه