ترجمه "keluarga" به فارسی

خاندان, خانوادَه, خویشاوندی بهترین ترجمه های "keluarga" به فارسی هستند.

keluarga noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاندان

    noun

    Aku turut gembira keluarga Tyrell mau menolong mengenai hal ini.

    خوشحالم که خاندان " تيرل " تونست در اين مورد کمکي بکنه.

  • خانوادَه

    noun
  • خویشاوندی

    noun

    Ia menempatkan persahabatan dengan Yehuwa di atas segalanya—bahkan di atas ikatan keluarga.

    او به دوستی با خدا بیش از هر چیز دیگری حتّی روابط خویشاوندی اولویّت میداد.

  • ترجمه های کمتر

    • فامیل
    • ارتباط
    • اقوام
    • اهل بیت
    • بستگی
    • خانواده
    • خانگی
    • خویشی
    • عائله
    • عشیره
    • قبیله
    • قوم و خویش
    • قوم و خویشان
    • قوم و خویشی
    • مستخدمین خانه
    • مقوله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " keluarga " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Keluarga
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • خانواده

    noun

    گروهی از مردم که با هم خویشانوند نزدیک هستند

    Saya pikir sekarang waktu yang sesuai untuk sebuah Manifesto Keluarga Agile.

    فکر میکنم زمان مناسبی برای "بیانیه خانواده چابک" است.

عباراتی شبیه به "keluarga" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "keluarga" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه