ترجمه "komandan" به فارسی

افسر فرمانده, فرمانده بهترین ترجمه های "komandan" به فارسی هستند.

komandan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • افسر فرمانده

    noun

    Dia berada di unit pasukan T.J. Jackson, petugas komandan.

    اون توي گروه رنجرهاي تي جي جکسون بوده افسر فرمانده

  • فرمانده

    noun

    Kau bisa menjelaskan pada komandan apa yang orang gunung lakukan pada kita.

    تو بايد به فرمانده بگي که مردان کوهستان دارن باهامون چيکار ميکنن.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " komandan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "komandan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه