ترجمه "pasti" به فارسی

ادعا کننده, امر مسلم, بدیهی بهترین ترجمه های "pasti" به فارسی هستند.

pasti adjective
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادعا کننده

    adjective
  • امر مسلم

    noun

    Akan tetapi, apa yang terjadi atas keluarga para pejabat tinggi dan penguasa distrik itu pastilah bukan ulah Daniel.

    در هر حال، امر مسلم آن است که دانیال هیچ نقشی در به هلاکت رساندن افراد خانوادهٔ وزراء و ساتراپها نداشت.

  • بدیهی

    adjective

    Sudah pasti pada tahap kehidupan ini pasien menjadi sedikit lebih bermartabat daripada sebelumnya.

    بدیهی است در این مرحله از زندگی او مقبولیت بیشتری از قبل داشت .

  • ترجمه های کمتر

    • بطور مسلم
    • بی گفتگو
    • تصریح شده
    • حتمی الوقوع
    • روشن
    • قطعی
    • معلوم
    • معین
    • مقدر شدن
    • یقین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pasti " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pasti" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pasti" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه