ترجمه "pembawa" به فارسی
حامل, دارنده, ناقل بهترین ترجمه های "pembawa" به فارسی هستند.
pembawa
-
حامل
nounMaaf kalau saya membawa berita buruk, namun seseorang harus melakukannya.
من متاسفم که حامل این پیام ناگوار هستم، اما یکی باید این را به زبان بیاره.
-
دارنده
noun -
ناقل
nounKini saat Anda mendapati nyamuk yang kebal terhadap malaria, bagaimana cara menggantikan semua nyamuk pembawa malaria?
حالا که یه پشهی مقاوم به مالاریا دارین، چطور میتونین اونو به جای پشههای ناقل مالاریا بذارین؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pembawa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pembawa" با ترجمه به فارسی
-
مرگ وار
-
نگاه کردن · وابسته بودن به
-
گوینده اخبار
-
آوردن · ابلاغ کردن · ادب نگاه داشتن · اشاره کردن · اغاز کردن · انباشته کردن · انتقام گرفتن · انجام وظیفه کردن · اوردن · ایجاب کردن · ایجاد کردن · بخشیدن · برائت کردن · بردن · برقرار کردن · بهت زده کردن · بهره مند ساختن · بوجودآمدن · بیهوش کردن · تحویل دادن · ترغیب کردن · تسلیم شدن · حامل بودن · در شکم داشتن · دربرداشتن · ذکر کردن · راندن · رساندن · سازش کردن · سبب شدن · سهم دادن · شدن · صرفنظرکردن از · فوری رفتن · قالب زدن · لال کردن · مادری کردن · مبهوت کردن · متحمل شدن · متحیر شدن · مستلزم بودن · مصرف کردن · موفق شدن · نام بردن · نگاه کردن · نیازمند بودن · وابسته بودن به · وادار کردن · وارد آمدن · وارد شدن · واگذار کردن · پس انداختن · گنجانیدن
-
بیماری مادرزادی
-
مجری
-
موج حامل
-
درخواست کردن از · دعا کردن · نماز خواندن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن