ترجمه "penduduk" به فارسی

جمعیت, ساکن, مستاجر بهترین ترجمه های "penduduk" به فارسی هستند.

penduduk noun
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • جمعیت

    noun

    sekelompok orang yang tinggal di suatu daerah

    Dan mereka akan punya dua anak tanpa menghentikan pertumbuhan penduduk.

    و اونا خانوادههای ۲ فرزندی رو تشکیل میدن، بدون توقف در رشد جمعیت.

  • ساکن

    noun

    Belakangan, warga Yerusalem secara rohani kehilangan kedudukan yang baik.

    به مرور زمان ساکنان اورشلیم وضعیت خوب روحانی خود را از دست دادند.

  • مستاجر

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " penduduk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "penduduk" با ترجمه به فارسی

  • سرشماری · ممیزی مالیاتی
  • ساکن اولیه · قدیم · گیاه بومی
  • نشیمن · پذیرائی
  • دولا شدن · سرپا ایستادن · چمباتمه زدن
  • جمعیت
  • اجازه نامه · بجای · تثبیت موقعیت · تعیین جا · تعیین محل · جا · حال · حالت · خوابگاه کشتی · در عوض · دروغ · شان · قامت · قد · قدر وقیمت · محل · محل نصب · مزرعه · مسکن · وضع · وضعیت · پروانه · یادداشت مختصر
  • جمعیت جهان
  • اقامت داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "penduduk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه