ترجمه "penglihatan" به فارسی

بینا, دید, رویت بهترین ترجمه های "penglihatan" به فارسی هستند.

penglihatan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینا

    noun

    Yang buta akan melihat, yang tuli akan mendengar, dan yang timpang akan berjalan!

    نابینا بینا، ناشنوا شنوا، و معلول سالم خواهد گردید!

  • دید

    noun

    Dalam sebuah penglihatan, Daniel melihat seekor kambing jantan merobohkan seekor domba jantan, mematahkan kedua tanduknya.

    دانیال در رؤیایی، بز نری را دید که قوچی را از پا درآورده و شاخهایش را میشکند.

  • رویت

    noun

    Ada kekuatan terlihat dan tak terlihat yang memengaruhi keputusan-keputusan kita.

    هم نیروهای قابل رویت و هم پنهانی وجود دارند که بر انتخابات مان اثر میگذارند.

  • مشاهده

    noun

    Dan di sini, Anda dapat melihat bagaimana visualisasi digunakan.

    و در اینجا مشاهده میکنید که چگونه از بصری سازی استفاده شده است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " penglihatan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Penglihatan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینایی

    Penglihatan adalah indra yang paling kuat daya godanya,” kata seorang pakar pemasaran terkemuka di Eropa.

    یکی از کارشناسان بازاریابی اروپا بیان میکند که «حس بینایی مهمترین راه وسوسه است.

عباراتی شبیه به "penglihatan" با ترجمه به فارسی

  • دید در شب
  • بین · دیدن · دیدَن · مرور · نمودن · نگریستن
  • دید کم
  • انتخاب کردن · بادقت نگاه کردن · باریک شدن · بین · تصور کردن · جاسوس بودن · جدا کردن · خیره شدن · خیره نگاه کردن · درک کردن · دریافتن · دیدن · دیدَن · رویایی بودن · علاقه داشتن به · فرا گرفتن · متصور ساختن · مجسم ساختن · مجسم کردن · مشاهده کردن · نظاره کردن · نمایان شدن · نگاه کردن · پاییدن · چشم دوختن · کشف کردن
  • دید دوچشمی
  • فیزیولوژی دستگاه بینایی
  • ارائه · بودن · حاضر شدن · حضور یافتن · دربرداشتن · فاش کردن · منتظر شدن · منظر · موجود بودن · نظر · نمایش · نمودن · نگاه
  • آگهی کردن · ابراز داشتن · برهنه کردن · بروز دادن · تبلیغات کردن · حاضر شدن · حضور یافتن · خود نمایی کردن · رسم کردن · رژه رفتن · شرح دادن · فاش کردن · مجسم کردن · معلوم کردن · نشان دادن · نقش کردن · نمایش دادن · کشف کردن
اضافه کردن

ترجمه های "penglihatan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه