ترجمه "penguasa" به فارسی
حاکم, حکمران, خط کش بهترین ترجمه های "penguasa" به فارسی هستند.
penguasa
-
حاکم
nounSeorang penguasa umumnya menjalankan wewenang melalui suatu perwakilan yang ditetapkan untuk memerintah rakyatnya.
حاکم معمولاً از طریق عاملی یا سازمانی قدرت و اختیار خود را بر تابعانش اِعمال میکند.
-
حکمران
nounKau akan menjadi penguasa besar suatu hari nanti.
خب ، تو ميخواي يه روزي يه حکمران بزرگ بشي.
-
خط کش
noun -
فرمانروا
noun13 Dan lihatlah, dia yang asetia akan dijadikan penguasa atas banyak hal.
۱۳ و بنگرید، او که وفادار است، بر چیزهای بسیاری فرمانروا خواهد شد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " penguasa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "penguasa" با ترجمه به فارسی
-
فرمانروا
-
استیلا · بنده · تحکم · تسلط · تعالی · حکومت · رجحان · سلطه · غلبه · قدرت کامل · قلمرو · نفوذ بسیار
-
اختصاص دادن · استاد شدن · تضمین کردن · تعالی · تفوق جستن · جلو زدن · حتمی کردن · درهم شکستن · سحر کردن · سوراخ کردن · شکست دادن · عقب گذاشتن · غلبه یافتن · فتح کردن · قاطع بودن · متعادل · متقاعد کردن · مجذوب کردن · مسلط · مسلط بودن · مطمئن ساختن · مغلوب ساختن · منظم کردن · منکوب کردن · نظم دادن · پیش افتادن از · پیشی جستن از · چیره · گرفتن
-
شاه
-
اجازه دادن · قدرت دادن · وکالت دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن