ترجمه "penonton" به فارسی

بیننده, تماشاچی, تماشاگر بهترین ترجمه های "penonton" به فارسی هستند.

penonton
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیننده

    noun

    Ini adalah proyeksi yang dapat mendeteksi penontonnya saat mereka berjalan.

    این یک پروژکتوری است که بیننده را هنگام عبور تشخیص میدهد.

  • تماشاچی

    noun

    Kalau Anda ingin tahu lebih jauh tentang hal ini — ikut serta, menjadi penonton.

    اگر می خواهید بیش تر در این باره بدانید — سهیم شوید، یک تماشاچی باشید.

  • تماشاگر

    noun

    Lagi pula, mana bisa kita minta penonton diam?

    به هر حال ، شما کجای دنیا دیدی تماشاگر ها رو ساکت کنن ؟

  • ترجمه های کمتر

    • دوره گرد
    • مراقب
    • ناظر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " penonton " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "penonton" با ترجمه به فارسی

  • ابراز داشتن · اشکار ساختن · انتقام گرفتن · انجام دادن · حاضر شدن · حضور یافتن · خود نمایی کردن · رسم کردن · رژه رفتن · سرسری گرفتن · شرح دادن · فریب دادن · مجسم کردن · نشان دادن · نقش کردن · هنرپیشه شدن · کردن
  • بین · دیدن · دیدَن
  • بین · دیدن · دیدَن
اضافه کردن

ترجمه های "penonton" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه