ترجمه "tonton" به فارسی

دیدن, بین, دیدَن بهترین ترجمه های "tonton" به فارسی هستند.

tonton
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیدن

    verb

    Seandainya ini adalah adegan dalam film horor, para penonton sudah akan berkata, "Jangan ke sana.

    اگر این فیلم سینمایی ترسناکی بود، مردم به تماشاگران میگفتند " به دیدن این فیلم نرو.

  • بین

    adposition verb noun

    inilah para wanita muda di kursi penonton dari program ini —

    اینها زن های جوان در بین مخاطبین برنامه هستن —

  • دیدَن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tonton " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tonton" با ترجمه به فارسی

  • ابراز داشتن · اشکار ساختن · انتقام گرفتن · انجام دادن · حاضر شدن · حضور یافتن · خود نمایی کردن · رسم کردن · رژه رفتن · سرسری گرفتن · شرح دادن · فریب دادن · مجسم کردن · نشان دادن · نقش کردن · هنرپیشه شدن · کردن
  • بیننده · تماشاچی · تماشاگر · دوره گرد · مراقب · ناظر
اضافه کردن

ترجمه های "tonton" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه