ترجمه "perantara" به فارسی

دلال, مداخله کننده, وساطت بهترین ترجمه های "perantara" به فارسی هستند.

perantara
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • دلال

    noun

    Nama Anda jadi pembicaraan diantara makelar dan kolektor.

    با اينکه اسم شما بين دلال ها و کلکسيونرها هست

  • مداخله کننده

    noun
  • وساطت

    noun

    Dan di negara kita yang modern ini, peran dari logika dan pengertian tidak lagi disentuh ketika menengahi antara kekayaan dan kekuatan seperti dulunya.

    و در کشور مدرن ما، نقش منطق و خرد، دیگر مانند گذشته شامل وساطت بین ثروت و قدرت نمیشود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " perantara " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "perantara" با ترجمه به فارسی

  • میانجیگری · وساطت
  • بستگی داشتن · جداکردن · جور کردن · حکمیت کردن · دمساز شدن · شاخه بستن · شاخه دادن · شاخه شاخه شدن · شفاعت کردن · شکستن · منشعب شدن · نفاق انداختن
  • دلال · سمسار
  • در میان
  • در میان · مدفون ساختن · مقبره ساختن · میانه · واسطه
  • میانه · واسطه
  • بستگی داشتن · جداکردن · جور کردن · حکمیت کردن · دمساز شدن · شاخه بستن · شاخه دادن · شاخه شاخه شدن · شفاعت کردن · شکستن · منشعب شدن · نفاق انداختن
  • فاصله بین سلول ها
اضافه کردن

ترجمه های "perantara" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه