ترجمه "perbatasan" به فارسی

مرز, حد, سرحد بهترین ترجمه های "perbatasan" به فارسی هستند.

perbatasan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرز

    noun

    Belakangan, kami ditugaskan ke daerah dekat perbatasan Brasil.

    مدتی بعد به منطقهای نزدیک به مرز برزیل فرستاده شدیم.

  • حد

    verb

    Dan sampai batas tertentu, itulah yang kita ingin lakukan sekarang.

    و این، تا حد زیادی، همان چیزی است که ما در حال حاضر می خواهیم انجام دهیم.

  • سرحد

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • بازداشتن
    • به دام افتادن
    • تحدید حدود
    • لبه
    • محدود ساختن
    • محیط
    • مرزی
    • هم مرز بودن
    • پیرامون
    • کنار
    • گام نظامی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " perbatasan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Perbatasan
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرز

    noun

    Perbatasan terbuka memungkinkan barang masuk terlalu mudah.

    اگه مرزها باز باشن ، کلاها راحت جابجا ميشن.

عباراتی شبیه به "perbatasan" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "perbatasan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه