ترجمه "perintah" به فارسی
فرمان, دستور, اجازه بهترین ترجمه های "perintah" به فارسی هستند.
perintah
-
فرمان
noundirektif untuk sebuah program komputer
Jelaskan bagaimana seorang murid baru bisa diajarkan perintah untuk memperlihatkan kasih.
با مثال نشان دهید که شاگرد چگونه میتواند فرمان محبت به دیگران را یاد گرفته حفظ کند.
-
دستور
nounKarena peristiwa tersebut sangat besar, interpol telah memberi perintah penangkapan terhadap lima tersangka tersebut.
بخاطر بزرگی حادثه پلیس اینترپل دستور دستگیری پنج مضنون را صادر کرده است.
-
اجازه
nounRumah Sakit takkan melakukan itu tanpa perintah pengadilan.
بيمارستان هم بدون اجازه ي دادگاه نمي تونه عمل رو انجام بده
-
ترجمه های کمتر
- امر
- اموزش
- انتصاب
- اُرد
- تدریس
- تضمین کردن
- تعلیم
- تعلیمات
- حتمی کردن
- حکم
- حکم کردن
- حکمی
- حکومت
- دستور خدا
- دستور خرید
- رهنمود
- سفارش خرید
- فرمایش
- قاطع بودن
- قاعده اخلاقی
- قانون
- قدغن
- قلمرو
- قول
- مانع شدن
- مسلط بودن
- مطمئن ساختن
- معلمی
- موعود
- نهی
- پند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " perintah " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "perintah" با ترجمه به فارسی
-
دکمه فرمان
-
ده فرمان
-
واسط خط فرمان
-
نقطه انتشار فرمان
-
خط فرمان
-
فرمان بدون محدودیت
-
پنجره اعلان فرمان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن