ترجمه "pertemanan" به فارسی
دوستی, مصاحبت, همراهی بهترین ترجمه های "pertemanan" به فارسی هستند.
pertemanan
-
دوستی
nounAku punya teman yang bapaknya seorang pianis yang terkenal.
من دوستی دارم که پدرش پیانیست مشهوری است.
-
مصاحبت
nounBeberapa peneliti mengatakan bahwa kesepian adalah semacam rasa lapar, suatu pertanda alamiah bahwa kita ingin ditemani.
برخی محققان میگویند که تنهایی، نوعی گرسنگی است، نشانی طبیعی از اینکه نیاز به مصاحبت و رفاقت داریم.
-
همراهی
nounBeberapa teman menawarkan diri untuk mengantar saya, dan saya setuju.
با موافقت خودم برخی از دوستانم مرا در سفر همراهی کردند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pertemanan " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pertemanan" با ترجمه به فارسی
-
هم قطار · هم کار
-
دوست مکاتبهای · دوستی نامه ای
-
زوج · همدست · یار
-
مصاحبت · همراهی
-
دوست · رفیق · شخص تابع · شخص وابسته · شریک · عزیزم · عشق پاک · عضو تیم · مامانی · هم اطاق · هم خواب · هم قطار · هم پیمان · هم کار · همسر · همسفر · همقطار · همکار · همگروه · یار
-
دوست · رفیق · شخص تابع · شخص وابسته · شریک · عزیزم · عشق پاک · عضو تیم · مامانی · هم اطاق · هم خواب · هم قطار · هم پیمان · هم کار · همسر · همسفر · همقطار · همکار · همگروه · یار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن