ترجمه "plasma" به فارسی

پلاسما, خونابه, سرم بهترین ترجمه های "plasma" به فارسی هستند.

plasma
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • پلاسما

    noun

    kondisi materi yang mirip dengan gas yang bagian dari partikelnya diionisasi

    Tetapi, beberapa zat tertentu dari plasma menembus memasuki peredaran darah janin.

    با وجود این بعضی از مواد پلاسما به داخل دستگاه گردش خون جنین راه مییابند.

  • خونابه

    noun
  • سرم

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " plasma " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "plasma" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "plasma" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه