ترجمه "relatif" به فارسی

تطبیقی, تفضیلی, خویشاوند بهترین ترجمه های "relatif" به فارسی هستند.

relatif
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • تطبیقی

    adjective
  • تفضیلی

    adjective
  • خویشاوند

    adjective

    (Rut 1:16) Belakangan, Rut menyatakan kebaikan hatinya yang penuh kasih pada waktu menyatakan kesediaannya untuk menikah dengan Boaz, kerabat Naomi yang relatif sudah tua.

    ( روت ۱:۱۶) بعدها نیز روت بار دیگر احسان خود را با تصمیم به ازدواج با بُوعَز خویشاوند سالخوردهٔ نَعُومی نشان داد.

  • ترجمه های کمتر

    • متناسب
    • نسبی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " relatif " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "relatif" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "relatif" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه