ترجمه "sebab" به فارسی
بدلیل, زیرا, چون بهترین ترجمه های "sebab" به فارسی هستند.
sebab
conjunction
noun
-
بدلیل
conjunctionbukan disebabkan oleh mutasi tunggal dalam genom kita,
امروزه مهمترین مشکلات سلامتی ، بدلیل جهش های سادۀ ژنتیکی ایجاد نمی شوند
-
زیرا
conjunctionKejujuran mereka sangat menonjol, sebab mereka juga mengatakan bahwa mereka menulis apa yang Allah katakan untuk mereka tulis.
صداقت آنان شایان توجه است، زیرا گفتهاند که آنچه را خدا به آنان گفته است نگاشتهاند.
-
چون
conjunctionKurasa tak begitu lucu sebab kita lupa menaruh dia di mana.
اما اين دفعه خنده دار نيست ، چون يادمون نبود که اونو کجا گذاشتيم.
-
ترجمه های کمتر
- چونکه
- برای اینکه
- فهم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sebab " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sebab" با ترجمه به فارسی
-
بیان کننده علت · سببی · علی
-
ادامه دادن · استنباط کردن · اسناد دادن · انتقام گرفتن · ایجاب کردن · ایجاد کردن · بخشیدن · برانگیختن · به جلو راندن · بهره مند ساختن · تحریک کردن · تحمیل کردن · جرقه زدن · دربرداشتن · دشمن کردن · رساندن · سبب شدن · سهم دادن · ضربت زدن · متحمل شدن · مخالف کردن · مشمول کردن · منتهی شدن به · وارد آمدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن