ترجمه "tarung" به فارسی
جنگیدن, مبارزه کردن بهترین ترجمه های "tarung" به فارسی هستند.
tarung
verb
-
جنگیدن
verbBila anak itu tewas, maka pertarungan akan terjadi dari perasaan terdalam Alfred.
اگر بچه بمیره آلفرد از جنگیدن دلسرد میشه
-
مبارزه کردن
Ayah kami bertarung dengan berani, tapi dia dibunuh.
پدرمون با شجاعت باهاش مبارزه کرد ، اما کشته شد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tarung " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tarung" با ترجمه به فارسی
-
داگ فایت
-
اصطکاک · تنازع · جدال · جنگ · جنگاوری · حرب · دوئل · دوئل کردن · رزم · مالش · مبارزه · محاربه · مشاجره · نبرد · نزاع · پیکار · کشمکش
-
اوراق کردن · تعمد کردن · جدال کردن · جنگ کردن · جنگیدن با · دعوی کردن · دوئل کردن · رقابت کردن · رقیب شدن · عمدا انجام دادن · مبارزه کردن · نزاع کردن · کنکاش کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن