ترجمه "taruh" به فارسی

شرط, مكان بهترین ترجمه های "taruh" به فارسی هستند.

taruh verb دستور زبان
+ اضافه کردن

اندونزیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • شرط

    noun

    Dan aku bertaruh dia menyimpan beberapa untuk dirinya sendiri.

    و شرط می بندم اون یکم هم نگه میداره فقط برای خودش.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " taruh " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "taruh" با ترجمه به فارسی

  • شرط
  • شرط · پرتاب
  • زدن توپ · قمار کردن
  • شرط
  • به خطر انداختن · به مخاطره انداختن · درخطر انداختن · درخطر بودن · شرط بستن · منوط بودن · وابسته بودن · گرفتار شدن
  • شرط · قمار
اضافه کردن

ترجمه های "taruh" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه