ترجمه "tembak" به فارسی
تیراندازی, تیراندازی کردن, رویش شاخه بهترین ترجمه های "tembak" به فارسی هستند.
tembak
verb
-
تیراندازی
nounDia menciptakan perburuan untuk penembak yang tidak ada.
اون یک گروه تعقیب رو فرستاده دنبال تیراندازی که اصلا وجود نداره.
-
تیراندازی کردن
verbKakek buyutku menggunakannya dalam tembak-menembak melawan mafia Al Capone.
پدر پدربزرگم یه بار با این به افراد الکاپن تیراندازی کرده
-
رویش شاخه
noun
-
ترجمه های کمتر
- زدن
- شلیک کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tembak " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tembak" با ترجمه به فارسی
-
تکتیرانداز · تیرانداز ماهر
-
تفنگدار · توپچی · دزد مسلح · شکارچی · مسلسل چی
-
ترومای گلوله
-
تیراندازی اول شخص
-
تیراندازی · سدبندی · ورزش تیراندازی
-
تیراندازی
-
آتش بس
-
تکتیرانداز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن