ترجمه "temu" به فارسی
برخورد, دیدار کردن, دوباره پیدا کردن بهترین ترجمه های "temu" به فارسی هستند.
temu
verb
-
برخورد
nounDan dalam waktu yang hampir bersamaan dengan penemuan bait tadi, saya menemukan bait lain.
و در همان زمان که من به این شعر برخوردم، به شعر دیگه ای هم برخورده بودم.
-
دیدار کردن
-
دوباره پیدا کردن
verb -
دیدار
nounInisiatif juga diperlukan utk menindaklanjuti minat yg ditemukan.
همچنین باید راهی را بیابید که بتوانید دوباره به دیدار علاقهمندان کلام خدا بروید.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " temu " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "temu" با ترجمه به فارسی
-
کائمپفریا رتوندا
-
درخواست جلسه
-
چیز یافته
-
ابتکار · اختراع · چیز یافته
-
مذاکره · مشاوره · مشورت
-
ذخیرهسازی و بازیابی اطلاعات
-
محل یابی
-
پل ساختن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن